۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

یه ترانه ی زیبا اما غم انگیز...

حیف روزایی که بی تو به سر شد/
حیف شب هایی که بی من سحر شد/
تو بی من تنها،من از تو تنهاتر/
حیف این عمری که تنها تبه شد/
من سردم،تو سردی،دل نیمه جونه/
می سوزه این ساز درب و داغونه/
می لرزه حتی با چیک چیک اشکام/
مثل گنجشکی که زیر بارونه/
لب هامون لبخند عشق و کم داره/
دلگیرن روزامون لحظه غمخواره/
دستات و نذرم کن خیلی محتاجم/
پاییز و می ریزم رو به تاراجم/
من ابرم تو بارون این قصه خیسه/
خورشید و برگردون اینجا قدیسه/
اعجاز بارون و باور کن وقتی/
می خواد این احساس و از نو بنویسه/
من ابرم،تو بارون،این لحظه نابه/
این لحظه مخصوص ماه و مهتابه/
بیدارم یا اینکه می بینم خوابه/
کی نیلوفر سهم قلب مردابه/
اینجا قلب ادم ها بی فانوسه/
رویاشون رویا نیست عین کابوسه/
اینجا چشمامون تو گریه می پوسه/
من جایی می خوام با تو قد بوسه/
ما دستامون با هم دنیا می سازه/
بی سقف و بی دیوار و بی دروازه/
ما با هم هستیم و با هم می میریم/
بپر با من بپر وقت پروازه

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

شب مرگ

امشب دلش می خواد خدا ساعتها رو نگه داره
عقربه ها رو خواب کنه می خواد که صبح رو نیاره
ضربان قلبش امشب از همیشه سریعتره
تنها چند ساعت دیگه سرش رو چوبه ی داره
دختر کوچولوی بابا می گه بابام و نکشین
پسرش گریه می کنه،همسرش طاقت نداره
پدر پیرش اومده یه دنیا غصه تو نگاش
می گه اون و دار نزنید اخه گناهی نداره
ثانیه های اخره،چه لحظه های سختیه
پاهای لرزونش و روی چهارپایه می زاره
طناب دار و می کشن یه بیگناه کشته می شه
نفر بعد و میارن این بازی ادامه داره

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

فقط تو . . .

من از این شبا فقط تو رو می خوام
تنها از خدا فقط تو رو می خوام
تو شبای استجابت دعا
به خود خدا،فقط تو رو می خوام
به یاد شبای قدری که گذشت
امشب از خدا فقط تو رو می خوام
ای که رفتی و شکستی دلم و
با همین دل از خدا تو رو می خوام
ای که امروز با دلم غریبه ای
من دوباره از خدا تو رو می خوام
اگه حاجتم رو امشب بگیرم
بازم از خدا فقط تو رو می خوام

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

چهل روز از وداع جانسوزت،ای دریا از سخاوتت شرمگین گذشت...

اسوده بخواب و بدان هیچ گاه کشتی طوفان زده،ساحل امیدش را از

یاد نخواهد برد.
دایی عزیزم
در غربت فراغت همیشه سوگواریم
جمعه 30/5/1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

محبت(مولوی)

از محبت خارها گل می شود وز محبت سرکه ها مل می شود
از محبت دار تختی می شود وز محبت بار بختی می شود
از محبت سجن گلشن می شود وز محبت خانه روشن می شود
از محبت خار سوسن می شود بی محبت موم اهن می شود
از محبت نار نوری می شود وز محبت دیو حوری می شود
از محبت سنگ روغن می شود بی محبت روضه گلخن می شود
از محبت حزن شادی می شود وز محبت غول هادی می شود
از محبت نیش نوشی می شود بی محبت شیر موشی می شود
از محبت سقم صحّت می شود وز محبت قهر رحمت می شود
از محبت تلخها شیرین شود از محبت مس ها زرین شود
از محبت دردها صافی شود از محبت دردها شافی شود
از محبت مرده زنده می کنند از محبت شاه بنده می کنند
شعر از:مولوی
شنبه:17/5/1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش در این عید،ظهورش برسد
این گونه هزار عید با هم داریم...
"عید بر همه مبارک باد"
"یا بقیة الله"
سوالی ساده دارم از حضورت من ایا زنده ام وقت ظهورت؟
اگر تو امدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در حضور تو بمیرم
ولادت مولای عشق رو به همه دوستان تبریک می گم