دیروز 30/3/1388 امتحان رسانه های الکترونیک داشتیم استادمون جناب اقای مهندس پورفرخی این متن و با عنوان سخن اخر پایین برگه های امتحان نوشته بود انقد متن زیبایی بود که دلم نیومد تو وبلاگم ننویسمش
برایت ارزومندم:
برایت ارزو دارم دوستانی داشته باشی،از جمله دوستان بد و ناپایدار،برخی نا دوست و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است،برایت ارزومندم که دشمن نیز داشته باشی،نه کم و نه زیاد.درست به اندازه،تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،که دست کم یکی از انها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی.
همچنین برایت ارزومندم صبور باشی،نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند،چون این کار ساده ای است،بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی،خیلی به تعجیل،رسیده نشوی،و اگر رسیده ای،به جوان نمایی اصرار نورزی،و اگر پیری،تسلیم نا امیدی نشوی،چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.
اگر همه این ها که گفتم برایت فراهم شد،دیگر چیزی ندارم برایت ارزو کنم...
۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر